تبليغاتX
آبگینه ساری - درج چند خبر با خط سوم !

آبگینه ساری

اینجا هر آنچه در آنطرف هم اگر باشد نیز پیداست " محمود و فاطمه زارع "

درج چند خبر با خط سوم !

یک دلیل ( یک از هزار و یک دلیل ) نوشتن با خط سوم - خلاصه فلسفه تیتر زدن اینگونه -  : .... اصلا مگر همیشه باید اخبار نام و نشان دارها را بنویسیم . چرا باید اخباری از این دست را همیشه ببینیم ؟ منباب نمونه به چند خبر زیر توجه فرمایید : 

« ... جنّ مک کین ؛ افتخار نئومحافظه کاران جنگ طلب آمریکا در تبحّر و تجربه و آگاهی در سیاست بین الملل ؛ در مصاحبه و پاسخ به سوال خبرنگاری درباره بحران دارفور، مکث زیادی کرد و گفت : .....  بحران دارفور در سومالی باید ..... فلان بشه و ... ( پوزیشنش مارو کشته و اون کلاسش و اطلاعات بین المللی اش!  اما یواشکی بهتون بگم که دارفور در سودان هست نه سومالی ؛ بالغ بر صدها هزار نفر کشته و دو میلیون آواره و موضوعی با این حجم و کیفیت ...؟!!! )

البته ناگفته نمونه که اینا که حالا بروسها اعتراض میکنن که قرن لشکرکشی و تصرف کشورها گذشته یکی نیست که به اونا بگه :

.... سیل اومده در کاترینا حالا یانکی ها اونجا که بیخ گوششان هست را ول کردن و 5000 کیلومتر راه را طی کردن اومدن عراق که چی بشه ؟ که بمب شیمیایی و سلاح کشتارجمعی کشف کنن .... !  حالا به پوتین و چکمه وفلان  ... میگن که بیخ گوشت و در حیاط خلوتت ، حرامیان صهیونیستی که مثل مور و ملخ در گرجستان جمع شدن را تحمل کن ، چون قرن لشکرکشی گذشته تجاوز شما بعراق و افغانستان و .... چطور میشه ... !!  

تازه اینا اخباری تاحدودی قابل توجه و تامل هست اما این خبرهای زیر را ببینین که بعضی ها هی تیتر میکنن ؛ واقعا حالتون بهم نمیخوره ؟! نمونة ببینید :

.... در دیدار با فلان و فلانی ... حضرت فلانی سرفه فرمودند ! ....

این روزا آقای پوتین چکمه پوشیدند .... پرزیدنت جرج بوش در باغ شخصی اش در تکزاس ، لورا خانم را که با دیدن چند موش جیغ زد یاری فرمودند! ...

آقای گورباچف ، گور باباش که در پی مشکل گرجستان هی تحلیلهای چف چفی پروستریکایی می چفد و .... »

اینها که فوقا بیان شد دوگونه خط نبشتندی  که هم خود خواندی و هم غیر و ما حالا میخایم خطی بنویسیم که نه خود خواندی و نه غیر و این همان خط سوم ماست .

مثلا شاید مقداری هم از نام و نشان داران زمینی یا مشهورین ارضی فاصله و کمی هم از محترمین در آسمانها ( شاید ) بنویسیم !

 

خبر اول - ناقلا در برابر ناتو : کلوخ انداز را پاداش میتونه سنگ باشه ! تشکیل جلسه سازمان همکاریهای شانکهای : اعضای ناتو حواسشونو جمع کنن ، دیگه بیشتر از این ناتوبازی درنیاورن ؛ این سازمان میتونه به یک ناقلایی در برابر اون ناتو تبدیل بشه . جدای از متن دکوری جلسه رایزنیهای در حاشیه گویا زیاد بود ! 

 

خبر دوم - موشک جواب موشک : دیروز آزمایش جدید موشکی  ......  روسیه در برابر سامانه سیستم دفاع موشکی یانکی ها که قراره در لهستان نصب کنند . روسها با این کار هم به آمریکایی ها گفت خالی بند نیستیم  و هم به لهستان گفتند :  " له " ات میکنم !  این ویتالی چورکین نماینده روسیه در سازمان ملل ، عجیب بدیهه گویی است و نمی دانستم اینهمه دست به نقد است . ... خلاصه..  ناکس حال یانکی ها رو خراب کرده و زالمای خلیل زاد را خل فرض کرده و کم مونده که بغضش بترکد و باقی ماجرا. با چه غیظ و غضبی مجبورست به شنیدن استهزاهای همتای روسی خویش ...!

 

خبر سوم مانند خط سوم ، آنجور دیگر باطلاع میرسد که ملاحظه میفرمایید :

خبر سوم  - یک بنده خدایی که بعد از 30 سال تلاش و طرح و نقشه و زحمت بالاخره به جایی رسید و وزیر شد گرفتار حسودان سیاسی و حتی غیرسیاسی گشته و چه غوغاها که نکردند و چه مرزها که  نشکسته ...... و گویا دست از مسائل خصوصی هم نکشیدند... و مدارک دانشگاهی وی را هم باطلاع همه مردم رساندند که جعلی است مثلا ! حال بگذریم « از آنجور حرفایی » را هم که آنها زدند که جوانمردی نبود .

شاید بعضی از این آقایان یادشان رفته که خودشان احتمالا« ازآنجورحرفا » درباره شان بخصوص درقبل از انقلاب مصداق ملموستری دارد ... و این جور حرفا در ابعاد حجیمتری و با کمیت و کیفیت بیشتری هم بود و نمود پیدا کند ، اینان لااقل بلحاظ اخلاقی مناسب بود که مراعات بیشتری میکردند .

آنها منتها حالا شانس آورده اند و گیر نیفتاده اند و صد البته مهمتر از همه :

اینکه در مازندران نبودند که گیر حسود و بخیل بیفتند . اگه مردند و راست میگن و جرات دارن ،  بیایند مازندران تا بهشون بگن که یک من ماست چقدر کره داره و ببینند که معجزه وار در عرض چند روز پرونده ای برایش درست کنن از مثنوی هفتاد من کاغذ هم قطورتر !! بله مازندران و ما ادریک المازندران ؟!!....

حالا خوشبختانه این بنده خدا بلطف دوستان واقعا دوست و رفیق روزهای خاکستری یا روزهای تنگش ؛ همچنان در جایش غرس و محکم ایستاده است ؛ قرص و استوار همچون چنار نه بید مجنون که به باد امروزی بلرزد و به چوب الفی بترسد و جا خالی کند!!!

کار را میتوان به " کاردان " سپرد ! راست گفتند که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ! چون خوشبختانه خیر قضیه در این شد که آقا محمود خان گل ما ، دستور داده که حالا که اینطور شد و کار بدینجا رسید ، مدارک تحصیلی همه مدیران دولتی باید ارزیابی شود ! من محمود هم میگم ؛

اولا - خدا کند که در این حیث و بیس ،  اصل قضیه فراموش نشود ! منظورم اینه که دولت بمعنی فقط یک قوه نباشد و بلکه کل سیستم را شامل شود یعنی در همه قوای کشور و

ثانیا - همه کسانی که مدیرند در هر جا ، مدارکشان ارزیابی شود و

ثالثا - کاش روزی بجایی برسیم که لااقل هر سه چهار سالی هم که شده یک بار هم ارزیابی کیفی در مدارک و مدارج بشود چون علم و توسعه علم ، روزافزون است نه مثل قدیما سال افزون و یا قرن افزون !

رابعا - حالا خوب هم شد چون این بنده خدای بیچاره دیگه در این مصیبت تنها نیست .  

خامسا -  این بیت شاعر لباس تحقق می پوشد که : گر حکم شود که مست گیرند -  در شهر هر آنچه هست گیرند !

سادسا - عدو شد سبب خیر اگر خدا خواهد چون قرار شد همه کاغذها بررسی شود و قطعا بعضی از آنها هم پاره شده و حکم کاغذ پاره پیدا خواهند کرد.  

.... - و بر این سبیل گر حکم شود که جاعل گیرند ...... در خیلی جاها ،  اکثر بزرگان را گویا باید بالا و پایین کنند. – البته منظور ما بزرگی در کاغذ؛ نه لزوما بزرگی به اون معنای ماهوی خویش –  و این بزرگی را ازبعضیشون  حتما میگیرن . چون اون بزرگی که در، کاغذ بزرگ است ، با گرفتن و یا مثلا پاره شدن کاغذ یا همون کاغذپاره ، بزرگی شان هم پاره میشه و از بین میرود . چون بایستی بزرگی اصیل ، به فضیلت باشه نه حکمی در کاغذپاره ؛ که معمولا مینویسند :

جناب / حضرت آقای مهندس / دکتر / حاج آقا/ ... / فلان ... نظر به .... و نظر به برجستگیهایی را که در شما می بینم ؛ .... جنابعالی را به مدیریت / بریاست به فلان  و ... فلانجا منصوب میکنم و قس علیهذا ...

و نتیجه اخلاقی خط سوم در این خبر : که پس آنکس که بافضیلت تر است بزرگتر است!  لیس الافضل هوالاکبر بل الاکبر هوالافضل ! اگه درست گفته باشم یعنی : نیست بافضیلت تر آنکس که بزرگتر است ، بلکه بزرگتر آنکس است که با فضیلت تر است . مثل اینکه بالاخره روایت را درست نوشتم .

من پیشنهاد میکنم که دولت این موضوع را جدی گرفته و در پالایش سیستم از تمسک به کاغذپاره ها که بالطبع محصولی جز شخصیتهای کاغذی نیست ، اقدام موثری بنماید و نهضتی را شروع کند تا چهره علمی گاها مخدوش شده کشور را بپیراید !

و نتیجه کاربردی خط سوم در بررسی و تحلیل ماهیت این خبر :

تازه این نوع تنها جعل ظاهری مدرک علمی یا تخصصی است. ما یک نوع جعل ماهوی مدرک هم داریم . مثلا یک مدیرکلی فی المثل صنعت یا مدرک کشاورزی ، کاغذ و مدرک سی سال پیش را دارد . حالا آیا واقعا در طی این سه دهه تخصص و علوم کشاورزی پیشرفتی نداشته و نو نشده ؟! چرا شده ؛ منتها ما سیستمی نداریم که این مدارک نیز ارزیابی بشود. و ببینیم که آیا این تخصص بدرد صنعت و یا کشاورزی نوین هم میخورد یا نه ؟! بدبختانه این مدیران معمولا در مصادری پرمشغله هم بوده اند که اصلا فرصت خواندن یک نامه اداری چند خط بیشتر را هم ندارند چه برسد به مطالعه دستاوردها و یافته های نوین علمی که واقعا لحظه افزون است . بسهولت ملاحظه میکنیم که تمام فهم و احاطه علمی غالب این مدیران محترم در ادبیات و اطلاعات جلسه ای است و همین !  ( نه لزوما علم . چون اطلاعات با علم متفاوت است ) و بهمین دلیل هست که علیرغم اینهمه امکان آنهمه غیرممکنها بوجود آورده اند. و این توطئه دشمن نیست و صداقت داشته باشیم و معترف باشیم که بیشتر میتواند نادانی دوست هم باشد بخصوص آنانی که که در عین ندانستن خود را برای مدیریت پیش می اندازند یا لابی میکنند و یا لااقل می پذیرند مسئولیتی را که توان آنرا ندارند و درد این است و مشکل این است و مساله هم این است و با وجود چنین وضعیتی وجدانا دیگر چه نیازی به دشمن ! چه ضرورتی به تخریب غیر ! اینهمه هرز روی منابع ، اینهمه منزوی شدن مهمترین منابع – نیروهای فکری دستگاهها - بدلیل کم توانی یا ناتوانی مدیریت بر آنان آیا شرافتا بهمین دلیل خاص ( نه لزوما دلائل معمولا پراکنده و ابهام زا ) بیشتر نیست ؟! قرینه یا فی الواقع عارضه مستقیم چنین مدیریت و مدیرانی – خواسته یا ناخواسته – چهره شدن نیروهایی سطحی نگر ، قشری ، و بعضا خودنما و چاپلوس و ( در مازندران البته سعایت کننده  و حسود و تخریب گر) و ترقی نیروهای حجمی کار ، فیزیکی و چشم تنگ ، زیرآب زن و... در سازمانهاست و چرخیدن این چرخی که سالهاست بر دور باطل خویش افتاده و  ... ما فقیریم چون فقیریم ! و با آمدن و رفتن مدیری در سازمان نه تنها وضع بهتر که نشده و نمیشود بلکه خود شاهدید ! نیروی انسانی بالنده تر در تفکر و اندیشه بعنوان مبنای بدون حرف و حدیث هر گونه رشد و توسعه در هر زمینه ای و در هر سازمانی ، تحت چنین شرائطی بدلیل عدم پیداکردن جای خود در این شبکه مریض ؛ حتی میتوانند به نیروهایی گاها مساله زا ، حتی ناراحت ، منزوی و خدای ناکرده ؛ تخلیه منفی خود از هر نوع انگیزه ای که سالها بایستی برای تعالی شخصی و اجتماعی خود و جامعه بپاید و بپایاند ، تبدیل شود . و تو میگویی که گناه این کشتار ماهوی انسانها و استعدادها را برگردن کی باید گذاشت ؟ مدیر مسئول یا کارمند محصور و محدود ؟!!! نمیشود نه نمیشود باید تفسیری و نگاهی درست از این فرهنگی که میفرماید :  ..... ..... فکانما ... ( احیاالناس ) ..... قتل الناس جمعیا .....  را داشت تا بفهمی که کشتن استعدادی معادل و مساوق با کشتن نفس هم هست بلکه بالاتر ! خوب تحت چنین شرائطی اگر بدانند ریاست آتشی است در کف ؛ بباور معلم معصوم و صادق مصدق مصحف شریف ! و چه دستانی مورمورشده و خواب رفته و بی اعصابی که این سوزش آتش جهنم را نه تنها احساس نمیکند بلکه مدعی است در گرفتارهایش تقوا راه برونرفت از آن بوده است !!! چه تقوایی ؟! این تذهبون !!! بگذریم . زدن به هدف معمولا توجه و تمرکز برانگیزست و بنفس شیرنی پسند ،  تلخ  میشود ؛ بخصوص برای کسانیکه صحنه ها را صحنه های رقابت می بینند نه خدمت از روی اخلاص و علم ! کم کم نفسشان تعریف و تمجید و حالا نه حداقل تایید را شیرین می پسندد و در تعریف و تمجید و حتی تایید حضور فیزیکی و سطحی و ارتباط ابدان نیز شرط میگردد و این مهمترین تسویل نفس امّاره است ! نیروهای جبون و زبون و حقیر پستی دارند و پستی می پراکنند و دیگران را در رتب پست تری می پسندند و همه کیفشان در نگاهی حظ آمیز به دیگران از جایگاهی بالاتر – بالاتر کاغذی – دارند و معمولا خیلی از خود ممنون و متشکر هم خواهند شد و شدند !

 

خبر چهارمسعی ساعی باعث شد که وی با کسب سه مدال در سه المپیک در ایران تنها و یگانه گردد! تنها مدال زرین ایران در المپیک چین بر گردن فراز این فرزند غیور و نجیب ایران درخشید.

نزدیک به 60 نفر ورزش کار و چند برابر مدیر و مسئول و رئیس با خرج بدبخت بیچاره های مملکت رفتند و یک طلای ساعی از شاه عبدالعظیم و یک برنز مراد محمدی ازساری ایران را که از آخر احتمالا اول بود ،  به مقام 51 رساند !! پاداش سعی ساعی پاداشی زرین بود که با قامتی ایستاده عمود بر سکوی افتخار با پرچم افراشته کشورش بهمراه عزت و افتخار هر ایرانی مسلمان بالا رفت و اما بقیه چی ؟

مقصران ورزشکار در میدان نبرد دراز شدند و اوت و از دور اخراج ؛ اما از بین کسانی که مسئول بودند مدیر بودند ، حکم کاغذی ریاست و افه هایش را داشتند ، چرا کسی دراز نشد ؟! یعنی شکست نخورد و اوت نشد و از صحنه بیرون نرفت ؟! لااقل از روی سیاست و کیاست و زیرکی هم که بود ، برای مرهم نشاندن بزخم دل میلیونها پیر و جوان غیور ایرانی ؛ حق مقصری را کف دستش می گذاشتند !! 

 

خبر پنجم –  گویا صفر ریالها را از اسکناسها برداشتند و میخواهند واحد پول ملی را هم تغییر دهند. بارک الله  اما آخر از این راه میتوانند  بالاخره این پولهای حاصل شده از تغییرات بیش از هزار درصدی قیمت نفت ؛ بر سر سفره کوچک ما عاقبت جای بگیرد ؟!

 

خبر ششم –  هشدار عالیترین مرجع جهان تشیع ، حضرت آیة الله العظمی سیستانی : ننگ ابدی در صورت امضای تفاهم نامه از سوی عراقیها با آمریکا بصورت نشان خواهد شد !

 

خبر هفتم –  آبی ناتان 81 ساله مرد . وی یک اسراییلی بود که درسال 1927 در ایران بدنیا آمد و در این روزها در اسراییل مرد ! میگن وی گویا برای صلح ، جنگ هم میکرد ! بعدها رادیو صلح را با جملاتی مثل : شالون ، سلام و .... پایه گذاری کرد ! .... گویا سفارش کرد بر گورش بنویسند : نی سی تی = من کوشیدم !

خبر هشتم –   فقط یک " ست " کم آورد وگرنه .... اوباماست :  پنهان نباید کرد که خیلی ها ازجمله بعضی سیاسیون ما اون اوایل که باراک حسین اوباما چهره شد خوشحال شده وغش ریسه هم میرفتند و از شما چه پنهان ، اشارة و خلاصه بگویم که معتقد بودند؛  اوباماست ! حتی شجره نامه کیهانیش هم به بوشهر ما رسیده بود ست! جملاتی که باعث نشاط این گروه میشود از این دست میتواند باشد مثلا :

سیاهی روزگاری در سرزمین نژادپرستان گفته بود : من یک رویاء دارم و امروزه این رویا گویا تعبیر شده است !  تعبیر رویای مارتین لوترکینگ در باراک حسین اوباماست !

 

 

خداوند به نک و نوه هایمان رحم کند.(www.mzare.ir )

.........این اخبار در اینجا  ادامه خواهد یافت. انشاء الله اگر بخواهید البته .........

                                                                                                        محمود زارع

                                                                                                      مازندران . ساری

                                                                                         

 

+ اقدام شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 6 قبل از ظهر  بوسيله محمود زارع  |