آبگینه ساری
﷼ اینجا هر آنچه در آنطرف هم اگر باشد نیز پیداست " محمود زارع " مازندران . ساری ﷼
|
|
از خود گذشتگي يا سوء مديريت ؟ از خود گذشتگي يا سوء مديريت ؟ آرمين خوشوقتي به نظر شما دل هر کدوم از ما چقدر بايد براي خودمون و چقدر براي ديگران بسوزه ؟ اصولا چه حد و مرزي براي دلسوزي وجود داره ؟ حد و مرز ايثار و از خود گذشتگي در سازمان ، کجاست ؟ به نظر من از خود گذشتگي و ايثار در سازمان ، چه از طرف مديريت سازمان نسبت به کارکنان و چه از طرف کارکنان نسبت به مديريت سازمان ، حد ومرزي داره و هر کدوم از طرفين ، بايد براي خودشون تعريف و استراتژي مشخصي در اين مورد داشته باشند . گذشت ، از خود گذشتگي و ايثار، البته که خيلي خوبه و هم در قرآن کريم ، هم در احاديث حضرت رسول اکرم (ص) و ساير معصومين (ع) ، به اون اشاره شده ولي در مکتب ما و عرف و قانون ، براي اون حد و مرزي گذاشته شده و تجاوز از اون حدود ، اسمش چيزي به غير از ايثاره . در عرف ما اگر سازمان از ايثار و از خود گذشتگي کارکنان ، سوء استفاده کنه بهش ميگن استثمار ، و اگر کارکنان از ايثار سازمان سوء استفاده کنند ، احتمالا بهش ميگن کم کاري ، از زير کار فرار کردن ، تنبلي و . . . حالا به بررسي هر دو شق اين قضيه و ذکر مواردي که خودم شخصا شاهدشون بودم ميپردازم . چند سال پيش در جلسه اي در محل کارم شرکت داشتم که اعضاي هيات مديره هم حضور داشتند . بحثي مطرح شد که مديريت عامل شرکت ، قصد داشت اينطوري توجيهش کنه که قطعا مديران شرکتش ، کار و محيط کارشونو به زندگي شخصي و خصوصيشون ترجيح ميدن !! حتما ميدونين که در اينطور مواقع ، افراد منفعل يا بادمجون دور قاب چين ، چه موضعي اتخاذ ميکنن ؟ همه در صحت سخنان مديريت بزرگوار شرکت و تاکيد بر نظر ايشون صحبت ميکنن و از خاطراتشون در اين مورد که چند دفعه کارهايي کرده اند که نشون دهنده اينه که حاضرن زندگي شخصي و خصوصيشون رو در مقابل شرکت ، فدا کنند ، ميگن . خوب مسلما مديريت شرکت هم راضي از صحبت هايي که کرده و نطراتي که ابراز داشته ، بحثو خاتمه يافته ميدونه . تا اينجاش براي هيچکسي اشکالي ايجاد نميکنه و حتي براي اين صنف زحمتکش بادمجون دور قاب چين ، منافعي هم داره . ولي سابقه و تصوري کاذب در ذهن مديريت ايجاد ميکنه که موجب ميشه خودشو هميشه از کارکنان ، تا حد گذشت در زندگي خصوصي و شخصيشون ، طلبکار بدونه . در حالي که اين تصور ( حتي اگر بعضي از کارکنان واقعا کارشونو تا اين حد به زندگي شخصيشون ، ترجيح بدهند) اشتباهه . پاسخي هم که من در همون جلسه به مديريت محترم شرکت دادم همين بود که اصولا دليل و فلسفه کارکردن هر يک از کارکناني که در اينجا مشغول هستن ، گذران زندگي خصوصيشونه ، و اگر کارشونو بهتر انجام ميدن ، اينهم براي پيشرفت در کارشونه که نهايتا منجر به ارتقاء سطح زندگي خصوصي اونها ميشه . و اگر در سطح متعالي تر بخواهيم به اين قضيه نگاه کنيم ، بعضي از افراد به کارشون ، بعنوان جزيي از زندگي خصوصي نگاه ميکنن . بنا بر اين اگر کسي ادعا کنه که کارش رو به زندگي خصوصي و شخصيش ترجيح ميده ، 2 حالت داره : يا دروغ ميگه و يا اينکه زندگي رو باخته و در اشتباهه . حالا شق دوم ، که احتمالا زياد هم با اون برخورد داريم و شايد بتونم بگم که اغلب مديران ، سوء مديريت خودشونو با اون توجيه ميکنن ، اينه که دايما از مديريت ميشنويم که : اشکال نداره ، گذشت کنيم !! از طرف ديگه ، چند سال پيش ، با مدير محترمي برخورد داشتم که مشکلي در سازمانش داشت . منو خواسته بود که در مورد معضلي که با کارکنانش داشت ، مشورت کنه . همونطور که همه ما ميدونيم ، دادن امتياز با افرادي که استحقاق داشتن اون امتياز رو ندارن ، موجب ايجاد حق در اونها ميشه و موجب ميشه تا اونها رو نسبت به خودمون محق کنيم . بهمين صورت در اين شرکت هم ،به مرور زمان امتيازي به کارکنان بدون در نظر داشتن استحقاق اونها داده شده بود و حالا که سازمان قصد لغو اين امتياز رو داشت ، توانايي لغو امتياز رو در خودش نميديد. نهايتا مديريت محترم اون سازمان هم اين قضيه رو اينطوري توجيه کرد که : اشکال نداره ، جمع ريالي اين مورد در سال ، رقمي نميشه !! وقتي به ايشون اعتراض کردم که مجموع همين " چيزي نميشه " ها ، در سال براي خودش رقمي خواهد شد ، ايشون عذر آوردن که : بايد گذشت کرد !! تا چه حدي بايد گذشت ؟ من به عنوان يک مدير بايد توجه داشته باشم که احتمال داره در بين کارکنان سازمان من ، فقط يک نفرشون ، آدم باهوشي باشه . فقط همون يک نفر کافيه تا به تمام کارکنان بفهمونه که برآيند اين گذشت ها !! نهايتا نشون دهنده سوء مديريت من هستن ، و در حقيقت اينها گذشت نيستن بلکه نتايج سو مديريت هستن که من دارم به اسم گذشت ، هم توجيهشون ميکنم و هم منتشونو به کارکنان ميگذارم ، و خدا نصيب هيچ مديري نکنه که چنين اتفاقي براش بيافته ، چرا که بايد منتظر سيل توقعات بر آورده نشدني ، باشه که در عين حال بايد همشونو برآورده کنه. شايد بعضي از عزيزاني که اين سطور رو ميخونند با اصل قضيه ( يعني اون قسمت که مربوط به تعريف من از گذشت ميشه ) مخالف باشن . در تاييد اين عرايض ميتونم بگم که همونطور که همه ما ميدونيم ، بالاترين نعمتي که از طرف خداوند متعال به انسان ارزاني شده ، نعمت حياط و توانايي زندگيست . و کسيکه از اين نعمت ، يعني از جان خودش دست ميشوره ، بزرگترين از خود گذشتگي رو انجام داده ، همونطور که همه ما ميدونيم ، شهادت بالاترين درجه ايثار هست . وقتي به انگيزه غايي و نهايي تمام کسانيکه قصد شهادت کرده اند ، فکر ميکنيم ، ميبينيم که ( هرچند به نيت تقرب بوده ولي ) نهايتا با چشمداشتي قصد شهادت کرده اند و اين قصد ( ولو اينکه معنوي بوده ) در هر حال با در نظر داشتن منافع ( يعني اجر اخروي ) شکل گرفته . حتي در قرآن کريم و احاديث هم ، انجام کارنيک را در مقابل بهشت برين ، از ما خواسته اند . گذشت ، يک صفت محسنه و بسيار پسنديده هست که اگر در جامعه ما نهادينه بشه ، ميتونه منشاء خير براي همه ما بشه ، ولي هر چيزي حد و حدودي داره و نبايد هر کاري رو با اسامي زيبا ، پوشش داد، هر سازماني براي خودش يک هدف و براي رسيدن به اون هدف ، يک استراتژي تعريف کرده . اگر قرار بشه که سازماني با گذشت يکطرفه ، به ضرر دهي برسه ( که قطعا هم در چنين مواقعي به ضرردهي ميرسه ) ، نهايتا متضررين اصلي اين قضيه ، کارکنان خواهند بود . حالا شما بفرماييد وقتي مديري که سازمان رو بعنوان يک امانت به وديعه گرفته ، در توجيه سوء مديريت خودش ، دايما از گذشت ( اونهم بصورت يکطرفه ) صحبت ميکنه ، اسمشو بغير از سوء مديريت ، ديگه چي ميشه گذاشت ؟ http://behandish.blogfa.com/post-217.aspx نويسنده سروش زارع | لينک ثابت | موضوع: مسائل در حوزه مدیریت |
|
درج لینکها و مطالب دیگران لزوما بمعنی تایید آنها از سوی این پایگاه نمیباشد Mahmood Zare |