چه چيزي را بعد از چه چيز مي خواهيم؟
بقلم : محمود زارع
نان مردم مقدمتر است از هر چيز ديگر
آدمي اول حريص نان بود
زآنكه قوت نان ستون جان بود
چون بنادر گشت مستغني زنان
طالب نام است و مدح شاعران
در دانشكده كه بودم ؛ درسي بنام « سازمان و مديريت » سه واحدي داشتيم كه يكي از مراجع درسي آن كتابي بهمين عنوان بود. مدرس ما در بخشي از اين درس – احتمالا برگرفته از همان كتاب – سلسله مراتب نيازهاي انسان را بر مبناي نظريه فردي بنام « مزلو » توضيح ميداد كه بصورت يك هرمي ترسيم شده بود و نيازهائي مانند : ايمني و تامين؛ خودشكوفائي ؛ احترام؛ اجتماعي؛ نيازهاي اساسي و فيزيولوژيكي ..... را رد آن هرم به ترتيب خاصي الويت بندي كرده بود كه گويا نيازهاي فيزيولوژيكي مثل خوراك و پوشاك و مسكن و امثالهم الويت دارترين نيازهاي انساني در آن هرم ذكر شده است و قس عليهذا. بحث جالبي است ؛ بهرحال تحقيق و نظريه اي درخور توجه ميباشد. بويژه ؛ اصل موضوع اين نظريه جداي از آنكه ما به صحت و درستي درجه بندي آنها كاري داشته باشيم؛ از اهميت بالائي برخوردار مي باشد .
اما بنظر ميرسد كه آدمي در اولين برخورد فرد با هر چيزي ( منجمله در برخورد با خدا؛ با طبيعت؛ با دين و با ...) بدنبال تامين همين نيازهاي اساسي و اوليه خود مي باشد؛ درواقع تا آن نيازها مرتفع نشود؛ ديگر نيازها « شايد» شكوفا نشوند.
مولوي ميفرمايد:
آدمي اول حريص نان بود.................................. نيازهاي اوليه آدمي
زانكه قوت نان ستون جان بود
چون بنادر گشت مستغني ز نان....................... نيازهاي ثانويه آدمي
طالب نام است است و مدح شاعران
اگر بدعاي عموم مردم توجه شود؛ غالبا از خدا نان ؛ پول ؛ اداي قرض و دين؛ سلامتي و امثالهم را طالبند. بعد از اين مرحله هست ؛ يعني بعد از تامين اين نيازاست ؛ كه به مرتبه باصطلاح لطيفتري ميرسد كه محب حق از بهر حق ميشود كه اين حب از اغراض و علتها ( بتعبير مولوي) جداست.
دولتها بويژه دولت اسلامي وظيفه مستوفائي را در تامين نيازهاي اوليه شهروندان؛ داشته و بايستي براي رشد و شكوفائي و توسعه انسانها اين وظيفه را در راس امورات خويش قرار دهد.
متاسفانه بر اثر بي تجربگي مسئولين و مديران ما در بعد از انقلاب ؛ از اين امر تا حدود زيادي غافل شده و هي در خطبه ها و سخنرانيها و... تلاش داشتند تا مردم را بسمت معرفتهاي لطيف سوق دهند اما نتيجه اي عكس گرفته اند.
حالا اگر خداوند باري تعالي بخواهد ما در فرصتي و مجالي ديگر به مقايسه ديدگاه مولوي با ديگر نظريات خواهيم پرداخت.
پائيز 1383
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
توجه : نقل مطالب این سایت صرفا با ذکر نام سایت و درج لینک آن مجاز میباشد!
