کورش کبیر در قرآن و عهد عتیق
نگارش دکتر فریدون بدرهای. (تهران، انتشارات اساطیر، 1383)
قالب: pdf | حجم: 1.51 مگابایت | شامل 116 صفحه | انتشار در سایت: 18 خرداد 86
سایت ساری بنقل از گرداب : مشرقزمین، خاستگاه تمدن است. خمیرمایه و شالودهی فرهنگی جهان را مشرقزمینیان به وجود آوردهاند و دنیای غرب، همهی آنچه را که دارد، از وسایل روزمرهی زندگی تا سازمانهای اقتصادی و سیاسی و علوم و ادبیات و فلسفه و دین، مدیون مشرقزمین است.
تا چند گاه پیش، مغربیان نمیخواستند بدین امر گردن نهند. سرچشمهی عقل و فکر جدید را یونان و روم میشمردند و در تواریخ خود از یونان و روم شروع میکردند و مشرقزمین را در چند سطر خلاصه مینمودند. امّا اکنون که بزرگی اروپا رو به زوال میرود، و مشرقزمین به تجدید حیات مشغول است، غرب ناچار به قدمت و برتری شرق اعتراف میکند.
امّا چهگونه ممکن است دماغ باختری، خاورزمین را فهم کند و روح اسرارآمیز شرقی را چنانکه هست، دریابد؟ مگر آن که مشرقزمین در تجدید حیاتی که شروع کرده است، خود برای شناساندن خویش به پای خیزد و سهم خود را در فرهنگ و تمدن جهان، در گذشته و حال، نشان دهد. این کاریست که در همهجای شرق، این نمایشگاه کهنسال مدنیت، شروع شده است و کشور ما نیز، همپای دیگران، به کوشش برخاسته است تا خویشتن را به جهانیان بشناساند و سهم خود را در میراث شرقی دنیای مغرب نشان دهد.
در مدتی بیش از شصت قرن، مردمی که در فلات ایران زندگی میکردهاند، اندیشهها و فنونی پدید آوردهاند که موجب بقای بشر و مایهی تعالی مقام انسان گذشته است. فنون کشاورزی و فلزکاری و مبانی اندیشههای دینی و فلسفی، و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی، از سرزمینی که امروز خاورمیانه خوانده میشود، آغاز گشته و سرچشمهی بسیاری از این امور فرهنگی، ایران بودن است. اصولاً منشأ انسان متفکر، به زعم پارهای از دانشمندان، ایران بوده است. سر آرثرکیث، پروفسور هانتینگن، و دکتر هانری فیلد، در مطالعات منفرد خویش، هر سه بدین نتیجه رسیدهاند. بهعلاوه، ایران از قدیمترین ایام، مرکز خطوط بزرگ ارتباطی شرق و غرب بوده و از این لحاظ، حکم شاهراهی را جهت نهضت ملل و انتقال افکار داشته است. عمل او عبارت بوده است از دادن تمدن، و یا گرفتن و توسعه بخشیدن و انتقال مجدد آن.
مدارکی که اخیراً بر اثر کاوشهای باستانشناسی به دست آمده، تأیید میکند که کشاورزی و صنایع پیوسته به آن، یعنی کوزهگری و بافندگی، از ایران آغاز شده است و آثار نخستین شهرهای انسان ما قبل تاریخ را نیز در کوهستانهای ایران یافتهاند. به گمان برخی از باستانشناسان، که سینهی تپههای ماقبل تاریخی کشورمان را شکافتهاند، نشأت خطوط تصویری و نشانهای ideogram، از سرزمین ایران بوده و یا لااقل ایران در اختراع آن سهم بهسزایی داشته است. گیرشمن، آن باستانشناس پرشور، که برای بیان واقعیات ماقبل تاریخی کشور ما دانش هنگفتی دارد، مینویسد:
«در هزارهی چهارم قبل از میلاد، کوزهگر ایرانی، با خطوط ساده، مخلوقاتی را تصویر کرده است که حاکی از جنبش و واقعپردازی است، و تقریباً در همان زمان شروع به ساده کردن موضوعهای طبیعی نموده و در ایجاد سبکی که در آن غالباً تشخیص موضوع دشوار است، گام برداشته است. در هیچجای دیگر، نظیر این فن شناخته نشده و این امر میرساند که نجد ایران، زادگاه اصلی ظروف منقوش است.»
گیرشمن سپس میافزاید: «عهد مترقی ظروف منقوش در ایران، در اواخر، مقارن با زمانی است که در دشت مجاور (بینالنهرین)، بشر یکی از عجیبترین اکتشافات خود، یعنی فن نوشتن را به وجود آورد.»
و آنگاه چنین نتیجه میگیرد: «در این صورت، باید معتقد شویم که مخترع خط، از فن ناشی پیشهوران نجد ایران الهام گرفته است.»
و آرثر آپهام پوپ، ستایشگر نامدار هنر ایران، که در کشف سمبولهای هنر کشور ما دستی دارد و کتاب هفت جلدی عظیم او به نام نظری به هنر ایران، بهترین معرف اوست، این نظر را تأیید میکند.
نیز با دلایلی که دانشمندان ایرانی از پارسی و مسلمان اقامه کردهاند، شکی نمیماند که خط الفبایی هم از اختراعات ایرانیان است و آنان برای درست خواندن کتاب مقدس خویش، با ترسیم مقاطع دستگاه گفتار، هنگام ادای اصوات، چنین خطی را به وجود آوردهاند.
انتشار بسیاری از عقاید دینی با مراسم و آداب و سبک خاص آنها، از این ناحیه آغاز شده و در قسمت اعظم آسیا و جنوبشرقی اروپا منتشر گشته است. به گفتهی پوپ، هم امروز اگر از مذاهب بزرگ و مهمی که وجود دارند، اندیشههای ایرانی را انتزاع کنیم، صورت کنونیشان بهکلی دگرگون میشود.
از این لحاظ، شگفتانگیز نیست اگر محققان تاریخ تمدن و باستانشناسان، در بررسی تمدنهای خاور و باختر، همهجا، در هند و مصر، چین و بابل و آشور، یونان و روم، و در اغلب مذاهب بزرگ جهان، چون یهودیت و مسیحیت و اسلام، با آثاری از فرهنگ و تمدن ایرانی مواجه میشوند.
با توجه به چنین نفوذ وسیع و عالمگیری است که نگارندهی این سطور، از پنج شش سال پیش، با همهی موانعی که از لحاظ مادی و معنوی در راه مطالعات و پژوهشهای او وجود داشته، هم خویش را صرف مطالعه در این باب نموده و برای تحقق بخشیدن به مطالعات خویش و نشان دادن قسمتی از نفوذ فکری و فرهنگی ایران در دیگر ممالک و ملتها، طرحی به نام «انگیزههای آریایی در کتب مقدس سامی» پی افکنده است و اینک، بیاندازه شادمان است که بخشی از طرح مزبور، تحت عنوان «کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق»، انتشار مییابد.
این کتاب، نهتنها یکی از معضلات قرآن را حل میکند و شخصیت تاریخی مردی را که به نام ذوالقرنین از او نام برده شده است آشکار میسازد، بلکه اثری را که تمدن و فکر ایرانی، خاصه شخصیت کورش، در ذهن ملل دیگر به جای گذاشته است، نشان میدهد. زیرا تنها تأثیر و نفوذ تمدنی و اخلاقی و مذهبی شگرفی چون نفوذ و تمدن و فرهنگ ایران عهد هخامنشی میباید تا مرد بیگانهای، در نظر ملل مختلف مغلوب، به صورت یک ناجی و برگزیده و پیامبر جلوهگر شود و در کتب مقدس آنان، همتراز با پیامبران و اولیاءالله از او نام برده شود. بهعلاوه، در این کتاب، که خود قدمی است در راه تحقیقات مربوط به مردمشناسی و نژادی مندرجات قرآن، نشان میدهد که با دقت و پژوهشهای بیشتر، چه بسیار انگیزهها و افکار ایرانی و آریایی در کتب مقدس مردم سامینژاد توان یافت و بدین طریق، به سرچشمهی بسیاری از معتقدات و تفکرات مذهبی پی برد. زیرا این یکی از بدیهیات است که هیچ مذهبی نمیتواند ادعا کند که همهی احکام و قوانین آن تازه است. بلکه هر دینی، قوانین نیک و اصول عقلانی مذاهب ماقبل خود را میگیرد و به مناسبت موقعیت زمانی و مکانی خود، در آن تغییراتی میدهد و از این رهگذر، بی هیچ تردید و شبهتی، یهودیت، مسیحیت، و اسلام، از دین زرتشتی متأثرند و این تأثر را در کتاب دیگرم، به نام «انگیزههای زرتشتی در مذاهب سامی» به خوبی باز نمودهام.
فکر ایرانی بودن ذوالقرنین را اوّل بار کتاب الخطط المصریه تقیالدین ابوالعباس احمد بن علی بن عبدالقادرین محمّد حمیری قاهری، معروف به مقریزی، به من القا کرد. سپس عقیدهی دانشمندانی چون پروفسور طاهر رضوی، مولانا محمّد علی، مولانا ابوالکلام آزاد، مرا به سوی تطبیق شخصیت ذوالقرنین با پادشاهان هخامنشی و سرانجام با کورش کبیر رهبری کرد.
مقریزی، آنجا که از نسب صعب، پادشاه یمن، که به زعم او ذوالقرنین مندرج در سورةالکهف است سخن میگوید، عقیدهی کسانی را که گفتهاند «ذوالقرنین ایرانی، رومی و یا اسکندر مقدونی است» مردود میشمارد و این نشان میدهد که در آن زمان، روایاتی هم دال بر ایرانی بودن ذوالقرنین وجود داشته است. امّا من هر چه جستوجو کردم، نتوانستم این روایت یا روایات را به دست آورم و بالأخره نفهمیدم چرا قدما، از مورخان و مفسران، که را از میان پادشاهان و شخصیتهای تاریخی و یا افسانهای ایران، با ذوالقرنین عینیت دادهاند.
پروفسور طاهر رضوی، مدرس زبانهای ایرانی در دانشگاه کلکته، و مولانا محمّد علی، مترجم و مفسر معروف به زبان انگلیسی، هر دو، داریوش بزرگ را ذوالقرنین مندرج در قرآن پنداشتهاند و مولانا ابوالکلام آزاد، دانشمند فقیه هند، با دلایل تاریخی و عقلانی، کورش کبیر را با ذوالقرنین عینیت داده است. من در تحقق بخشیدن به نظر خویش، از رسالهی کوچک او استفادهی فراوان بردم و کتاب خود را که دلایل و مدارک بیشتری برای اثبات نظر وی ارائه میدهد، به روح بزرگ او تقدیم میکنم. تا نشانهای از قدرشناسی ما ایرانیان از این محقق بزرگ هند باشد.
نگارنده در طی نوشتن این رساله، همهجا کوشیده است تا از بیان روشن و استدلال متین، و تطبیق دقیق روایات و مآخذ با هم غافل نماند. قدیمترین روایات را با جدیدترین آراء مقایسه کرده است و همهجا مآخذ و منابع گفتار خود را با ذکر نام و کتاب و مؤلف، در ذیل صفحات بازگو نموده است. معهذا، کتمان نمیکند که بسا مآخذ و منابع دیگر بوده است که نگارنده یا بدانها دسترس نبوده و یا به واسطهی بضاعت اندک علمی، از آنها بیاطلاع مانده است. بدین لحاظ، از خوانندگان دانشپژوه میخواهد که با در نظر گرفتن محدودیتهایی که از لحاظ کتاب و کتابخانه و وسایل مادی و معنوی در یک شهرستان درجهی دوم برای یک نفر نویسنده میتواند وجود داشته باشد، لغزشها و خطاهای نگارنده را به دیدهی اغماض بنگرند؛ آنچه را در این کتاب به ثواب است بپذیرند و آنچه را که خطاست به نگارنده یادآور شوند تا در صدد رفع آن برآید و کتاب را به همت والای آنان، از عیب و نقص بپیراید.
فریدون بدرهای
همدان ـ نیمهی شهریور ماه سال 1338
برای دریافت کل متن با فرمت PDF به لینک زیر مراجعه فرمایید :
http://seapurse.com/books.php?Serial=KuroshQuran
