آرمان دزدي
آبگینه ساری: ابوبكر ربابي اكثر شبها به دزدي ميرفت. شبي چندان كه سعي كرد چيزي نيافت. دستار خود بدزديد و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت: چه آوردهاي؟ گفت: اين دستار آوردهام. زن گفت: اين كه دستار خود توست. گفت: خاموش، تو نداني. از بهر آن دزديدهام تا آرمان دزديام باطل نشود. عبید زاکانی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر ۱۳۹۰ ساعت 0:32 توسط م.زارع
|