بالاتر از حجت
از هر خسی ملتمس کرم و از هر خاری متمنّی درم
مسافر را بدرقهپو و مجاور را صدقه جو
بدین نهج روزی خورد تا مرد !
شبی یکی از اقطاب شب خواب دید و از ماجرای آخرتش باز پرسید
گفت چون روح مرا بملاء اعلاء بردند ندایی شنیدم که " چه آوردی ؟! "
عرض کردم بار خدایا ! " هذا مما تضحک علیه التکلی "
یعنی این از آن چیزهائیست که می خندد بر او حتی زن بچه مرده !
من عمری بدریوزه گذراندم و به هر در که رفتم گفتند برو خدا بدهاد !
اینک چه بایدم که تو هم میگویی: چه آورده ای ؟!!

خراسان, اکنون همه فیلسوف بودند!