زاهدا, گر درد و دین داری دل آزاری مکن
ور دل آزاری کنی دعوی دین داری مکن

ملت اسلام را علت, ز بی دینی تست
چون سقیمش کرده ای بازش پرستاری مکن

خلق و خُلق خود جو نتوانی نکوتر داشتن
باری این چون و چرا, در خلقت باری مکن

 

تا غم دنیا خوری, اندوه دینت کی بود
کافرا اسلام را زین بیش غمخواری مکن

طالب عزتچو باشی, لاجرم خواری کشی
ترک آن عزت نمای و حمل این خواری مکن

خون ایتام و مساکین است آب و نان تو
اینقدر ای گرگ مردم خوار, خونخواری مکن

کمترین بارت, بود سنگین تر از کوه احد
با چنین اوزار , دعوی سبکباری مکن

دزد کالای شریعت جز تو , در بازار نیست
محتسب را چون نبینی ترک طراری مکن

ایزدی, دینداری ار خون مسلمان خوردنست
رو به بیدینی بساز و میل دین داری مکن