خانه مصيبت زده عبید زاکانی
آبگینه ساری:درويشي به در خانهاي رسيد. پاره ناني بخواست. دختركي در خانه بود. گفت: نيست. گفت: مادرت كجاست؟ گفت براي تسليت خويشاوندان رفته است.گفت: چنين كه من حال خانه شما را ميبينم، خويشاوندان ديگر ميبايد كه براي تسليت شما آيند.
مطالب مرتبط : لطیفه ها در آبگینه ساری
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:36 توسط م.زارع
|