دانلود اثر راز دیگرگونگی ( محمود زارع )
آبگینه ساری:نه دیگه گاهی احساس خستگی میکنم . گاهی نمیتوانم بگویم . گاهی هم اصلا ته میکشد و گویا چیزی ندارم
که بگویم . اصلا بجای آنکه بیشتر گفتنی باشد ،بیشتر حس کردنی است باید حس مشترکی را با این وضعیت یا با این شخصیت داشته باشی تا متوجه شوی . باید چشماها را روی هم گذاشت باید لبها را بست و باید شاید در خیال خویش آنقدر به عمق رفت که خود را همراه و همداستان با آن ماجرا ببینی و حتی خود را متاثر و در حالاتی تاثیرگذار در آن ببینی . نه دیگر نمیتوان بیشتر بگویم .
سخت خاک الود می آید سخن
آب تیره شد , سر چه بند کن
دهن باز نمیکند که چاه دهنش دیگر خاک آلوده شده و تیره و لاجرم سرش را باید بست
تا خدایش باز صاف و خوش کند
آنکه تیره کرد , هم , صافش کند.
رحمت خداوندی میخواهد که باید بانتظار و امید نشست و در این چاهی که به حکمتش فعلا بسته شد و آبی از آن نمی جوشد ، تا به رحمتش آنرا باز کرده و بجوشاند و یا آب تیره را صاف و قابل عرضه نماید . نکته مهم اینکه آدمی نباید در حالتهایی اینچنین که باصطلاح قبضی می آید ناامید شود و مایوس . بلکه باید با عصای صبر و حلم منتظر باشد و امیدوار زیرا که
دانلود اثر راز دیگرگونگی با لینک مستقیم
دانلود این کتاب در سایت ویکیوبوک
مطالب مرتبط:
... لینک این اثر در وبلاگ ساری,گاهنوشتهای محمود زارع
که بگویم . اصلا بجای آنکه بیشتر گفتنی باشد ،بیشتر حس کردنی است باید حس مشترکی را با این وضعیت یا با این شخصیت داشته باشی تا متوجه شوی . باید چشماها را روی هم گذاشت باید لبها را بست و باید شاید در خیال خویش آنقدر به عمق رفت که خود را همراه و همداستان با آن ماجرا ببینی و حتی خود را متاثر و در حالاتی تاثیرگذار در آن ببینی . نه دیگر نمیتوان بیشتر بگویم .این سخن ناقص بماند و بیقرار
دل ندارم ، دیده بند ، معذور دار
خود مولانا در اواخر دفتر اول مثنوی اش میگوید که دیگر نمیتوانم بگویم . دیگر همچو چاهی خشک شده ام و از چشمه درونم آبی دیگر نمی جوشد . اگر تلاش هم بکند دیگر حرف حسابی ( حرف حسابی ؟!! ) نمیتواند بگوید . بهمین خاطر نوشته اند که دو سال بعد از دفتر اول که تمام کرد حرفی نزد و شعری نگفت. تا بعد از دو سال . خودش در بیان چرایی این موضوع که شاید سوالش در ذهن شما همین آلان آمده باشد گفته بود که :دل ندارم ، دیده بند ، معذور دار
سخت خاک الود می آید سخن
آب تیره شد , سر چه بند کن
دهن باز نمیکند که چاه دهنش دیگر خاک آلوده شده و تیره و لاجرم سرش را باید بست
تا خدایش باز صاف و خوش کند
آنکه تیره کرد , هم , صافش کند.
رحمت خداوندی میخواهد که باید بانتظار و امید نشست و در این چاهی که به حکمتش فعلا بسته شد و آبی از آن نمی جوشد ، تا به رحمتش آنرا باز کرده و بجوشاند و یا آب تیره را صاف و قابل عرضه نماید . نکته مهم اینکه آدمی نباید در حالتهایی اینچنین که باصطلاح قبضی می آید ناامید شود و مایوس . بلکه باید با عصای صبر و حلم منتظر باشد و امیدوار زیرا که
صبر آرد آرزو را , نی شتاب
صبر کن , والله اعلم بالصواب
منتها پس از این صبر که اتفاقا بحساب حوصله دنیایی ما زیاد هم هست ، پس از دو سال تیره گی آب و انتظار و امید صافی آن بالاخره در ابتدای دفتر دوم - آره فکر میکنم در همان شروع دفتر دوم بعد از آنجا که با : مدتی این مثنوی تاخیر شد - مهلتی باید که تا خون شیر شد ؛ شروع میکند میگوید که :صبر کن , والله اعلم بالصواب
تا نزاید بخت تو فرزند نو
خون نگردد شیر شیرین خوش شنو ( احتمالا ) یا خوب شنو
خون نگردد شیر شیرین خوش شنو ( احتمالا ) یا خوب شنو
دانلود اثر راز دیگرگونگی با لینک مستقیم
دانلود این کتاب در سایت ویکیوبوک مطالب مرتبط:
... لینک این اثر در وبلاگ ساری,گاهنوشتهای محمود زارع
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:32 توسط م.زارع
|