معشوقه ها

معشوقه ها
معشوقه هاي زميني ارضاء كننده نيستند. تمام نيازهاي بشر را پاسخ نميدهند و نميتوانند. مرا راضي نميكنند . هر چه گذشت تشنه تر بودم . ميخواستم و نميدانستم كه بدنبال سرابم! بهانه ها . نارضايتي ها و.... همه بيانگر دروغين بودن معشوقه هاي زميني اند! وجودم چيز ديگري را ميخواست .....
معشوقه ميهمان داريم و معشوقه ميزبان ! از فرط با ميزبان بودن نديديمش و بدنبال معشوقه ميهمان بوديم و ميهمان هم چند روزه است! هر از گاهي شايد در خانه ديگري مهمان شود. ميزبان سرمايه مان است. با اين سرمايه كسبي نكرديم . ضريب تورم هم ضرر ديگري براي عدم استفاده . هزينه فرصتهاي از دست رفته هم ضرر عدم النفع . واي خدايااين چه كوري در عين داشتن چشمهاي درشت باندازه چشمهاي گوساله بود؟! دو تا دو تا برايم شد شش تا ! عشق بينش ميخواهد و شجاعت!
برايم جالب هستند ولي در حد خودشان . آري كوري و نديدن چنانكه از پله هاي آپارتمان ( چه عرض كردم . زندان ) در حال پايين آمدن باشي ولي پله آخر ي وجود نداشته باشد!!! آيا نبوده يا تو نديدي؟! از عصاره هشتاد تا گياه معجوني ساختم و خوردم و مقداري از آنرا - ته مانده آن را - ( همان درد آنرا ) بجاي اينكه بروي خاك بريزم . توي چشمام ريختم . باز نشد كه نشد . چون نميخواستم كه بينا شوم! درست مثل آنكه بخواهي تمارض كني. كسي را كه مريض است ميشود مداوا كرد ولي كسي را كه خود را به مرضي زده چطور؟! نميتوان ! درست مانند اينكه خوابيده را ميشود بيدار كرد ولي خود بخواب زده را نميشود بيدار كرد !
محمود زارع www.mzare.ir