روح‌الله سپندارند
امثال شریعتمداری، کیهان را هم از اسب انداختند هم از اصل.
قانون آنلاین- این روز‌ها کافی است نام روزنامه کیهان شنیده شود تا اولین موضوعی که به ذهن می‌آید، ادبیات تند و آلوده به تهمت‌های رنگارنگِ حسین شریعتمداری باشد. روزنامه‌ای که بیش از هفتاد سال قدمت دارد، گویی که رسالت روزنامه‌نگاری را به فراموشی سپرده است و دستور کار تازه‌ای را با عنوان رسانه‌ای با قدمت بیش از نیم قرن دنبال می‌کند.
این اتفاق، نه تصادفی و از سر کوتاهی، که شاید از بیست سال گذشته آغاز شده است؛ از آن زمان که شریعتمداری، راهی ساختمانی می‌شود که عنوان کیهان را یدک می‌کشد. می‌گویند چاقو دسته خودش را نمی‌بُرَد اما حالا کیهان بیش از آنکه روزنامه‌ای در جایگاه رکن دموکراسی باشد، به بولتنی برای روابط عمومی گفتمانی خاص بدل شده است. حسین شریعتمداری یک بار برای همیشه باید تکلیفش را با خودش مشخص کند که می‌خواهد در مقام فردی امنیتی و اطلاعاتی فعالیت کند یا خود را روزنامه‌نگاری می‌داند که تعهداتی بر قلم خویش دارد؛ اگر مورد اول مورد پسند او واقع می‌شود، بهتر است کیهان را‌‌ رها کند و به‌‌ همان شغل سابقش بازگردد و اگر روزنامه‌نگاری را بر می‌گزیند، بهتر است در بیانیه‌های اطلاعاتی و امنیتی خود تحت عنوان سرمقاله در روزنامه کیهان تجدیدنظری داشته باشد.
تبار‌شناسیِ نگاه و رویکرد شریعتمداری در روزنامه کیهان سرانجام به آنجایی می‌رسد که روزنامه کیهان را به وضعیتی از جنس بگم‌بگم‌های احمدی‌نژاد مبتلا کرده است.
شریعتمداری در یادداشت‌هایش همواره از مدارک و اطلاعاتی سخن می‌گوید که هیچ‌گاه سندی بر اثبات آن وجود ندارد، حال اگر اثبات وجود را هم بر اثبات نفی، مقدم ندانیم، حتی پاسخی بر اثبات نفی‌کننده‌های ادعاهای کیهان نیز هیچ‌گاه از سوی او دیده نمی‌شود.
در این میان اما شریعتمداری چند کلیدواژه همیشگی را دست‌آویز قرار می‌دهد تا با تکیه بر آن‌ها، فقدان ادله حداقلی بر تهمت‌ها و ادعاهای خود را بپوشاند. کلیدواژه‌هایی نظیر پسوند «اسرائیلی-آمریکایی» و یا نسبت دادن همیشگی برخی انتقادات به عاملان سرویس‌های جاسوسی آمریکا، اسرائیل و انگلیس از آن دست گریزگاه‌هایی است که او را از مهلکه خلاء استدلال‌‌ رها می‌کند. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا مواضعی از جنس مواضع کیهان، تصادفی است، یا از سرچشمه‌های ژرفتری آب می‌خورد؟
شاید واکاوی این مسئله در بحث‌های گفتمانیِ ساحت سیاسی، بیشتر عیان شود. گفتمانی که احمدی‌نژاد را به شخص اول دستگاه اجرایی سوق داد،‌‌ همان گفتمانی است که حد و مرز افراطی‌گری را پشت سر می‌گذارد و به نام دین و نظام، مشروعیت هر گونه اقدامی را برای خود پیش فرض قرار می‌دهد که رویکرد فعلی روزنامه کیهان و در راس آن حسین شریعتمداری برگرفته از آن است و این همه در نسبت مستقیمی با میزان تصدی جایگاه قدرت تعریف می‌شود به این معنا که هر زمان تصدی‌گری بر کرسی‌های قدرت، تداوم و ثبات بیشتری داشته باشد، تیغ تهمت‌ها کند می‌شود. شاهد مثال این موضوع هم چرخش‌های هیستریک در نگرش نسبت به برخی چهره‌های سیاسی است که در جایگاه قدرت قرار دارند. کافی است دفاع تمام عیار شریعتمداری از احمدی‌نژاد در دولت نهم و ابتدای دولت دهم را به یاد آوریم که این مسئله به تدریج با تزلزل جایگاه احمدی‌نژاد در ماه‌های پایانی عمر دولتش، تبدیل به نقد‌ها و یادداشت‌های تند شریعتمداری علیه او و همراهانش شد.
اما کار به همین‌جا خاتمه نیافت. روزهای باقی‌مانده تا انتخابات ۲۴ خرداد و پس از جدی شدن کناره‌گیری عارف و اجماع اصلاح‌طلبان بر روی روحانی، این بار شریعتمداری با انتقاد از برخی نامزدهای اصولگرا برای ائتلاف نکردن بر روی یک کاندیدای خاص، در مقابل حسن روحانی قد علم کرد.
انتخابات پایان یافت و روحانی در برابر همه مردان اصولگرایی پیروز شد. شریعتمداری در روزنامه کیهان نوشت: «گفتمان اصولگرایی پیروز شده است... مدعیان اصلاحات شکست سختی را متحمل شده‌اند. اصلاح‌طلبان این شکست را از قبل پیش‌بینی می‌کردند و به همین علت نامزد اختصاصی خود را برای پیشگیری از وزن‌کشی در انتخابات، مجبور به کناره‌گیری کردند.»
این رویکرد‌‌ همان مصادره تمام کرسی‌های قدرت و از آنِ خود کردن هر دستاوردی است که بتواند بر دوام خاستگاه گفتمانِ مطلوب شریعتمداری یاری رساند.
بدین سیاق او، روحانی را کاندیدای اصولگرایان می‌داند و با این رویکرد به مرحله بعدی یعنی انتخاب کابینه می‌رود و تا جایی که می‌تواند برای وزرایی که به زعم شریعت‌مداری وابسته به برخی جریان‌ها هستند، شمشیر را از رو می‌بندد. اما باید بر‌‌ همان گزاره ابتدایی او ضمیمه‌ای را یادآور شویم؛ مدیر مسئول کیهان، روحانی را پس از پیروزی به عنوان گزینه مطلوب خود معرفی می‌کند، از طرفی شریعتمداری در یادداشتی که اردبیهشت ماه، پیش از انتخابات ۲۴ خرداد نوشته بود، سید محمد خاتمی را «مفسد فی الارض» و «ستون پنجم» دشمن دانسته بود. با این حال حسن روحانی در اولین گفت‌وگوی تلویزیونی پس از پیروزی، از محمد خاتمی برای حمایت‌هایش تشکر کرد؛ شاید ذکر همین یک مورد برای عیان کردن نقطه افتراق روحانی و شریعتمداری کافی باشد.
24 خرداد صندوق‌های رای -همان صندوق‌هایی که جناب شریعتمداری بار‌ها با استناد به آن تیر پیکان حمله‌های خود را متوجه منتقدان می‌کرد- پاسخ روشنی به برخی گفتمان‌های افراطی داد. دست برقضا گروه‌های افراطی در امریکا و اسرائیل، بیش از همه خواستار پیروزی گفتمان افراطی در ایران بودند چرا که همسویی بیشتری با مخاصمه‌جویی آن‌ها داشت و در این مسیر گفتمان مورد حمایت شریعتمداری در راستای مطالبات آن‌ها بود.
بیاییم برای همیشه شریعتمداری را فراموش کنیم که به دور از هر اخلاقی، فرآیندی را دنبال می‌کند که راه به جایی نمی‌برد. برای افرادی چون شریعتمداری فهمیدن اینکه با چه چیز مخالف هستند، کار ساده‌ای به نظر می‌رسد اما اینکه چرا مخالفند، کار ساده‌ای نیست.
زمانی تنوع و تکثر آراء در جامعه‌ای وجود دارد که اخلاق در سطح گسترده‌ای در آن حاکم باشد و البته نیازی به یادآوری نیست که میزان نبوغ و شجاعت و رشد فکریِ هر جامعه‌ای در نسبت مستقیم با میزان تکثر آراء قرار دارد؛ شریعتمداری و گفتمان حامی او، نقطه مقابل چنین مسئله‌ای ایستاده‌اند. اما دولت اعتدال باید برای رسیدن به روزهای بهتر در ایران، مسیر متفاوتی نسبت به رویکرد افراطی و تهمت‌مدارانه شریعتمداری در پیش گیرد و تردیدی نیست که در این مسیر سختی‌های متعددی انتظار دولت یازدهم را می‌کشد که‌‌ مصداق همان مثل قدیمی یونانی خواهد بود که هر چیز زیبایی، دشوار است.
با این حال حسین شریعت‌مداری شاید هنوز بر سر زبان‌ها باشد اما ضرورتا این بر سر زبان بودن‌ها همیشه ارزش‌های مثبت به همراه ندارد. امثال شریعتمداری، کیهان را هم از اسب انداختند هم از اصل.

*روزنامه‌نگار