تعریفی ساده و روایی از مردمسالاری
تعریفی ساده و روایی از مردمسالاری و اصل تفکیک و جابجایی و توزیع قدرت
یا داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر
یا داستانی متفاوت از چوپان دروغگویی دیگر
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خوشبحال بودند، تصمیم گرفتند که گوسپندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد.
او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان واقعا گوسپند بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...
یک روز چوپان شروع کرد به داد و فریاد: آی گرگ آی گرگ
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند شنگولی منگولی را پخ پخ کرده و خورده است...
آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس ، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد : " گرگ. گرگ . آی مردم ، گرگ ".
وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!
پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند هاپو یعنی همون سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...
چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد " آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید.
مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ولی یکی از مردم، که از دیگران کمی متامل تر در مسائل بود و باهوش تر بود، به بقیه گفت:
ببینید ؛ هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !
مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند:
آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.
اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرده و چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند ( بقول بابا هر کسی از همانجایی که میخورد ؛ فکر میکند ! ) او را همراهی کردند.
بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از " گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.
در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند:
"خود کرده را تدبیر نیست".
یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری اولا در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت:
دوستان توجه کنید که چون معصوم نیست و ممکن است کسی نخست "راستگو" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود.
بنابراین بهتر است هیچگاه " گوسفندان"، "چماق" و "سگ های نگهبان" خود را به " یک نفر" نسپاریم .
یا الله
یا حیّ و یا قیوّم
یا عزیز ! شکرا شکرا
یا حیّ و یا قیوّم
یا عزیز ! شکرا شکرا
دستوری رسید از حافظ عزیز مقتدر که آن بنده ای که فکر میکند دوستان خدا را یاوری نیست که بواسطه .... قصد شری دارد را بمواخذه خواهد گرفت اگر توبه نکند ! و بمثل آن را بر عزیزترینش مبتلا خواهد کرد و اگر ادامه دهد در هر بار شرارت دو بار بیشتر از مثل را بر سرش نازل فرماید و ....
بترس از فراست خداده بندگان مخفی خدا- نکن جناب. همه مانند تو بیکس و بی ارتباط با آسمان نیستند!
بترس از فراست خداده بندگان مخفی خدا- نکن جناب. همه مانند تو بیکس و بی ارتباط با آسمان نیستند!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 19:19 توسط م.زارع
|
