دير رسيدم ... طنزی از عبید زاکانی
دير رسيدمآبگینه ساری:جمعي به جنگ ملاحده رفته بودند. در بازگشتن هر يك سر ملاحدهاي بر چوب كرده ميآوردند. يكي پايي بر چوب ميآورد. پرسيدند: اين را كه كشت؟ گفت: من، گفتند: چرا سرش نياوردي؟ گفت: تا من برسيدم، سرش را برده بودند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:20 توسط م.زارع
|